ذبيح الله صفا
718
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
دورهء تيمورى و صفوى را درك كرد . وى از خاندان محترمى از سادات گناباد بود كه كلانترى آن ديار بدان اختصاص داشت و از همينروى پدرش ، مشهور به « امير سيد » در آنجا پيشوايى و رياست مىكرد و پس ازو پسر نخستين يعنى همين ميرزا قاسم كه وارث مقام پدر مىبود شغل او را ببرادر خود ميرسيد ابو الفتح واگذاشت . وى در شعر و ادب شاگرد هاتفى بود و در پارهيى از مأخذها نوشتهاند كه دانشهاى عقلى را در خدمت غياث - الدين منصور دشتكى شيرازى آموخت و بويژه در علم رياضى رياضت كشيد و بعد از بلندآوازگى دولت شاه اسمعيل به خدمت او درآمد و پس از وى از شاعران درگاه شاه تهماسب بود و بعد از مدتى از ملازمت او كناره جست و بنزد سلطان محمود خان والى ديار بكر رفت و منظومهيى ببحر متقارب بر آنگونه كه براى شاه اسمعيل و شاه تهماسب ساخته بود ، براى اين سلطان محمود خان و در بيان جنگها و پيروزيهايش سرود . انگيزهء وى در رها كردن دربار شاه تهماسب و رفتن بديار بكر آن بود كه پادشاه صفوى در برابر نظم شهنامهء ماضى ( دربارهء پادشاهى شاه اسمعيل ) و شهنامهء نواب عالى ( دربارهء شاه تهماسب ) چيزى بقاسمى نپرداخت و او بقول خود عطاى لئيمان را همپايهء مرگ شمرده « 1 » ، از تقاضاى آن روى برتافت و بديار غربت پناه برد و همانجا ماند تا مرد . امير حسن روملو ، در حالى كه بجايزه نيافتن قاسم از « شاه دينپناه » اشاره نموده مرگ او را در ذيل متوفيات سال 982 ثبت كرده است « 2 » . در تذكرههايى كه از حال او سخن رفته نوشتهاند كه زندگى خود را در معاشرت با اهل دانش و ادب مىگذرانيد و « اختلاط فضلا و شعرا به خدمت او بسيار اتفاق افتادى و حضرتش مجمع فضلا و ظرفا بودى و در ايام هرم املاك موروثى خود را كه قريب دوهزار تومان مىشد وقف روضهء امام هشتم على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا نموده بادّخار مثوبات اخروى
--> ( 1 ) - گويد : درين باغ دوران كه بىبرگ نيست * عطاى لئيمان كم از مرگ نيست ( 2 ) - احسن التواريخ چاپ افست تهران از روى چاپ كلكته ، 1931 ، ص 462 .